قبل از این که شعر رو بخونید باید یه کم در مورد قالب شعر توضیح بدم
من این شعر رو به قصد نیمایی شروع کردم ولی نمی دونم چرا هنوز درگیر مثنوی هستم!
به صورتی که خواهید خوند شعرم در آخر کار تبدیل به یه مثنوی میشه
منتظر نظرای خوبتون در مورد شعر ، قالب شعر و چگونگی حل مشکل من هستم!

و تو را بوسیدم...
و لب هایم را،
بر لبانت دیدم...
و تو را سخت به آغوش فشردم
گویی،
ضربان دل خود را به نوای تو سپردم!
عشق و هوس و ترس در آنگاه درآمیخت
انگار که اشکی ز سر شوق فرو ریخت
مهتاب به ناگاه از این صحنه بر آشفت
در پرده ی شب خفت
گویا که ز لب های تو یک بوسه طلب داشت
سرخی تن خور به لب داشت
شب نیز از این بوسه ی ما تاب نیاورد
یک لحظه به چشم من و تو خواب نیاورد
لب های تو طعم خوش مستی به لبم داد
آغوش تو گرمای عجیبی به شبم داد
ناگه ز پس حادثه خورشید خروشید
شب بر تن خود پیرهن صبح بپوشید
اما نگهت بر هوسم چیر نمی شد
لب های من از طعم لبت سیر نمی شد...!